خط داستانی
داستانی تاریک دربارهٔ شاهی که غرورش او را از عشق، دوستان و قدرت بازداشت. نفرینی ظالمانه در آغاز داستان این افسانه است که بر اساس یک افسانه قدیمی ایرلندی ساخته شده است. تا زمانی که فرزند تازه متولد شاه، به پدرش شمشیر میزند، بهار در قلمرو شاه شاهین نخواهد بود. هرچند شاه به مشاور خود اوردُن فرمان قتل کودک را میدهد، پرستار او را نجات میدهد و کودک را به پرندهای پرنده میسپارد. او او را کریستوفر مینامد و با فرزندش جانکو بزرگش میکند. بیست سال بعد، شاه به تحریک اوردُن برای جنگ با شاه همسایه اُبالد تن میدهد. در این جنگ نفرین به واقعیت میپیوندد و سرنوشت تراژیک شاه جدید آغاز میشود که نمیتواند به زبان درست گوش دهد.