خط داستانی
در ساعتی سردِ صبح پاییزی، ناتالی کستلانه در کنار باتلاقی کشف می شود که شب قبل با پدر و مادر ثروتمندش لوئی و هلینه و برادرش اریک در رستوران بوده است. او به دوستانش در آنجا از قصد ازدواج با فیلیپ لاکلوس، مدیر گروه کستلانه، گفته بود. با خروج از رستوران، حذف ناتالی با نگرانی عمیق همراه است. پس از مطلع شدن از قتل ناتالی، تمامی شخصیت ها در سکوت فرو می روند که به کارآگاه پلیس کارآموز تورنو کمک زیادی نمی کند تا حقیقت را روشن کند...