خط داستانی
در هجده سالگی رابی تنها یک فکر دارد که از دست دادن پردهٔ بکارت است. مشکل این است که او در بیمارستان به خاطر بیماری قلبی خطرناکی بستری است. چه کسی باید با وجود شانس ها بر او غلبه کند و به او کمک کند تا آخرین آرزویش را برآورده کند؟ بهترین دوستش زیگی.