خط داستانی
یالچین و بهادر دو دوست نزدیک با شخصیتهای متضاد هستند. با این حال، مرگ غیرمنتظرهٔ یالچین، این دو دوست را به طور دردناکی از هم جدا میکند. روزی، بهادر که دلتنگ شیطانهای دیوانهٔ یالچین است، علیه دردی در در مینوازد در مینوازد. او با صورت با ارواح دوست دیوانهاش روبهرو میشود؛ ارواحی که او به شدت سوگوار است! علاوه بر این، او تنها نیست؛ او همراه با آرتیست قرقگیر ایتالیایی به نام برناردو است. یالچین در حالت لیمبو گیر کرده است چون موفق به نگه داشتن وعدهای نشده است و تنها کسی که میتواند به او در انجام آن وعده کمک کند، دوست صمیمیاش بهادر است. یالچین باید ظرف سه روز وعدهاش را انجام دهد، زیرا تنها این راهی است تا آرامش بیابد. در این بین، بهادر سعی میکند به او کمک کند اما در نهایت گرفتار Trouble میشود. علاوه بر این، عشق پلا-tonیکِ او به دمت که با او کار میکند اما نمیتواند از خود بگوید احساساتش را به او، پیچیدگی دیگری به ماجراجویی او میافزاید.