خط داستانی
جاکارتا در سال دو هزار و چهل و پنج، جهانِ بی خورشید. در زادگاهِ خواهرش، جِنَاس، یک کشاورزِ هیدروپونیک در قرعه کشیِ AlfaSur، خورشیدی مصنوعی که می تواند بیماریِ خواهرش را درمان کند، می برد. او به کلینیک لومینوس می رود تا AlfaSur را دریافت کند، و در حین فروش سبزیجات متوجه می شود که AlfaSur ممکن است با مرگ یکی از مشتریان ارتباط داشته باشد. با انگیزه نجات خواهر در حال مرگ، جِنَاس تصمیم می گیرد هر طور که شده به ماجرا ورود کند، هرچند خطر در کمین است.