خط داستانی
سال 1942 است و آرچی گلس در تلاش است تا وارد هالیوود شود. فرصت او زمانی پیش میآید که شغلی به او پیشنهاد میشود: یک ستاره جوان سفیدپوست سینما را پیدا کند قبل از اینکه مطبوعات گزارش دهند که او گم شده است و او شانس خود را برای رسیدن به رویای هالیوودیاش خواهد داشت. بدین ترتیب، سفر به لوس آنجلس آغاز میشود، جایی که بازیگران نقش خدمتکاران، پسران اتوبوس، و بازیگران پسزمینه در فیلمهای جنگلی، همه به جلو میآیند در این نوار دراماتیک درباره مردی که حاضر است هر کاری انجام دهد تا رویایش به حقیقت بپیوندد. آرچی در کوچههای پشتی هالیوود جستجو میکند و بیشتر دروغها را نسبت به حقیقت کشف میکند. در نهایت، او زنی را که به دنبالش بوده پیدا میکند و واقعیت تاریک بودن یک مرد سیاهپوست در شهر تینسل را در مییابد.