خط داستانی
زندگی ورا ماینرز شیرین بود اما متأسفانه برای او دوام نداشت. شوهرش، یان، پس از اینکه او در یک ملاقات دوستانه با یک عشق قدیمی دیدار کرد، او را ترک کرد. ورا مجبور شد که به حرفه پزشکی خود که مختل شده بود، ادامه دهد و در یک کلینیک سوئیسی کار کرد اما بدون اطلاع جراح ارشد، او دستور انجام یک عمل پرخطر را صادر کرد و بعد از آن اخراج شد. بیپول، او سپس در کلوپهای شبانه اسپانیایی کار میکند تا برای خود و فرزندش تأمین معاش کند. پس از سالها، او دوباره در یکی از این کلوپها با دوستش فرانک روبرو میشود...