خط داستانی
کلاریسا داستانی را برای فرزندانش تعریف میکند که چگونه وقتی دختر جوانی بود، در شهر کوچک چری پیت سایدینگ محبوبترین دختر شد. او عنوان "محبوبترین دختر جوان" را در بال سالانه آتشنشانان به دست میآورد و جایزهای به عنوان یک گوساله زیبا دریافت میکند. هنرمند جاش جیگرز عاشق اوست و او برای نقاشیای به نام "گوساله جذاب کلاریسا" مدل میشود. متأسفانه، مدیر تنوع نیویورکی، عمر کمرستین، این پرتره را میبیند و آرزو میکند که کلاریسا را به یک جاذبه باغسقفی تبدیل کند. وقتی او او را رد میکند، او اقداماتی ناامیدکننده برای به دام انداختن او انجام میدهد، اما به لطف تلاشهای جاش و آتشنشانان، مدیر شرور و همدستانش به زودی ناکام میمانند. کلاریسا و جاش دوباره به هم میپیوندند و ازدواج میکنند.