خط داستانی
اکنون در قطب شمال دور دست (یعنی میلان)، آلبرتو پذیرفته است که برنامه ای برای بهبود کارایی در پست ایتالیا مدیریت کند. او تمام وقت و انرژی خود را وقف این کار والا می کند و به همسرش سیلیا بی توجهی می کند که این امر او را بیش از حد عصبی می کند. اوضاع در کَستِلاباته نیز خوب پیش نمی رود و در اینجا ماریا همسر ماتا دائماً او را به دلیل کمبود جاه طلبی سرزنش می کند. روزی به دلیل سوتی از سوتی تفاوت، ماتیا به میلان منتقل می شود و در کجا می افتد؟ در دربِ آلبرتو، بی شک!