خط داستانی
درون پناهگاهی سرد و زنگزده، ایرینا و جرجی از تبعات یک هولوکاست هستهای جان سالم به در میبرند. بیماری شدید پرتوهای رادیواکتیو و مرگ قریبالوقوع جرجی، ایرینا را وادار میکند تا گیتار کهنه و محبوب او را تعمیر کند تا او بتواند صدایش را برای آخرین بار بشنود.