خط داستانی
الیزا کانتو هیچگاه تصور نمیکرد که با بازگشت به مکزیک از نیویورک، جایی که ساکن است، در حادثهای ناگوار زندگیاش تغییر کند. شب تولدش، سرنوشت او را به لئوناردو ولکاسو، پلیسی که عاشق ژولیا، معلم است و قرار بود با او ازدواج کند، میرساند. در پایان شب، تماس اضطراری میرسد و دو جسد کشف میشود که یکی از آنها نامزد اوست که کنار جسد آگوستو کانتو، بازرگان میلیاردی و پدر اینلیا، قرار دارد. اینلیا و لئوناردو دست به دست هم میدهند تا حقیقت ماجرا را پیدا کنند.