خط داستانی
سلطانلوبن پسر جوان بلاروسیه است که در سال هزار و نهصد و هفده به دره کالانکا فرستاده شد تا با زمینه ای دورافتاده بهداشتی به کار گیرد و هرگز وطنش را تا زمان مرگش در سال هزار و نهصد پنجاه و چهار ندید. نواده سلطانلوبان برای جستجوی پدر بزرگ و شکلی از طب که بنابر ژن شناسی اش کل انسان را به صورت یک واحد می نگریست، به راه می افتد.