خط داستانی
مارک رید، یک جوینده جوان، طلا را در دامنههای سیرا کشف میکند. او با مردی سالخورده به نام "سامaritن خوب" ملاقات میکند که به او مشاوره میدهد و او را به خانهاش خوشآمد میگوید. در حالی که او برای ثبت ادعای خود رفته است، جوینده دیگری به نام مایک اوهارا میآید و با دیدن اینکه کسی در اطراف نیست، مالکیت معدن طلا را به دست میگیرد. وقتی رید برمیگردد، این دو درگیر میشوند. در حالی که رید در آستانه شکست است، یک هندی خنجر را به دست او میدهد. رید در حال刺 زدن به اوهارا است که سامaritن خوب ظاهر میشود و دعوا را متوقف میکند. رید و اوهارا اختلافات خود را کنار میگذارند و تصمیم میگیرند شریک شوند.