خط داستانی
ژاک آوریل زندگی بیهدف و کسلکنندهای را میگذراند که او را به خستگی و اندوه میکشاند. وقتی از خودکشی پدرش، یک بانکدار که به خاطر حدس و گمانهای تاریک در معادن ایسلند ورشکسته شده، مطلع میشود، تصمیم میگیرد مسئولیت را به عهده بگیرد. یک دوست قدیمی پدرش به او فرصتی میدهد تا به عنوان ملوان به کار بپیوندد.