دون دیگو و پلگیا
Don Diego and Pelagia
رئیس ایستگاه قطار مغرور در یک ایستگاه قطار روسی در حومه، با یک زن روستایی پیر دعوا میکند و او را به زندان میاندازد. سازمان جوانان محلی حزب در نهایت موفق میشوند او را آزاد کنند، پس از اینکه مجبور میشوند از موانع اداری زیادی عبور کنند.