خط داستانی
گرسیندا، یک شستشوی جوان، با داییاش، "عمو" جاسیندو زندگی میکند و آنها با هم یک کسب و کار خانوادگی را اداره میکنند و لباسهای ساکنان لیسبون را در دهکده کوچکشان در حومه آن شهر (کانکاس) میشویند. متأسفانه، کسب و کار به خوبی پیش نمیرود، اما این وضعیت زمانی تغییر میکند که گرسیندا تصمیم میگیرد به شهر برود تا سعی کند چیکو، پسر "عمو" جاسیندو، که به او علاقهمند است، را قانع کند که به دهکده برگردد و به کسب و کار جان تازهای ببخشد. دهکده برای جشنواره سالانه آماده میشود و درگیری بین "عمو" جاسیندو و رقیب تجاریاش، بیوه کیتریا، به وجود میآید زمانی که هر یک از آنها گروههای مختلفی را برای اجرای موسیقی در همان زمان در طول جشن و رقص دعوت میکنند.