خط داستانی
یک پیشخدمت متوجه میشود که برادر چهارده سالهاش عضو یک باند جوانان است که در کیوسکها دزدی میکند. والدemar جانسون از زندان فرار میکند و به دنبال نامزدش کارین میرود، اما او نمیخواهد چیزی دربارهاش بداند. او در مؤسسه اجتماعی تحصیل میکند و به عنوان پیشخدمت در یک کافه کار میکند. او با مادربزرگش و برادر کوچکش بنکه زندگی میکند. یک روز متوجه میشود که بنکه به پسری تعلق دارد که دزدیهای کوچک در کیوسکهای روزنامه انجام میدهد.