گردن میگیرمت و با خود میبردمت
I'll Carry You in My Arms
بعد از پنج سال، ازدواج شیمیدان دکتر هربرت آنقدر روال شده است که همسرش کارین هیچ گزینه دیگری جز ترک شوهرش را نمیبیند، هرچند هنوز او را دوست دارد. او به خانه والدینش بازمیگردد و در کارخانه پدرش کار میکند، در حالی که هربرت با دشواریهای زندگی روزمره دست به گریبان میشود. کارین با کار در دوستی جذاب ویکتور، دوست پسر دوران کودکی شوهرش، آشنا میشود که از همان نگاه اول عاشق او میشود. او خوب میداند که او تازه از یک ازدواج ناموفق آمده، اما نمیداند با چه کسی ازدواج کرده بود.