خط داستانی
رئیس حسابدار، پورفیری پتروویچ اسمیروو-آلیانسکی، که در سالگرد همکارش، صندوقدار ایوان زاخاروویچ وودنف، پیادهروی خوبی کرده است، به کابین کنترل ترافیک میرود و ترافیک یکی از خیابانهای لنینگراد را مختل میکند. با این حال، نگهبان، واسیلای شانشکین، به اشتباه به ایستگاه پلیس نه یک مجرم فراری، بلکه یک صندوقدار کاملاً محترم را میآورد. علاوه بر این، وودنف که از پلیس ناراحت است، پدر عروس شانشکین — کاتیا، میشود. واسیلای گناه خود را میپذیرد، اما بدون اینکه جرات توضیح دادن داشته باشد، ایوان زاخاروویچ عصبانی را با افکار بدی درباره پلیس شوروی تنها میگذارد. خوشبختانه، سرباز جوان به زودی فرصتی برای اثبات مسئولیت و وجدانکاری افسران پلیس به دیگران خواهد داشت.