ماکاریو
Macario
روستایی گرسنه به نام ماکاریو در روز مردگان به دنبال خوشی است. همسرش برای او یک بوقلمون می پزد و او با سه موجود نامرئی روبه رو می شود: شیطان، خدا و مرگ. هر کدام از او می خواهند که با او شریک شوند اما او همه را رد می کند جز مرگ. در ازای آن، مرگ بطری آبی می دهد که هر بیماری را بهبود می بخشد. به زودی ماکاریو از روستا دکتر را نیز پشت سر می گذارد و این توجه تفتیش های تفتیشی را برمی انگیزد.