خط داستانی
رُم سال هزار و سی و سه. امپراطور دیاک نِتیان دوستدارش سباستیان را از فرماندهی نگهبان قصر به درجه سرباز عادی تنزل می دهد و او را به پاسگاه ساحلی دوردستی تبعید می کند، جایی که همرزمانش که از تمایلاتشان ضعیف شدهاند به ارتباطات همجنسگرایانه روی میآورند. سباستیان هدف طمع فرمانده سرِ وُس، اما مکرراً از پیشقدم های او میگریزد. به خاطر ایمان مسیحی اش مجازات، تحقیر و در نهایت به قتل میرسد.