فاشیست، قدیسه و دخترش بی عریان
El fascista, la beata y su hija desvirgada
ژان قبل از مشکلات اقتصادی ناشی از ورود دموکراسی به اسپانیا تصمیم میگیرد به ونزوئلا برود با جیمی برادرش که در آن کشور ثروتمند شده است. ژان امیدوار است جیمی وامش بدهد و همچنین گلوریا دخترش با ایزیدرو گومز د آنسورث، پسری از خانواده ثروتمند ازدواج کند.