غریب و عجیب
The Grotesque
سر هوگو بیشتر به بازسازی استخوانهای دایناسور علاقهمند است تا توجه به همسرش، لیدی هریت. او از اینکه دخترش، کلاو، نامزدش، سیدنی، را به خانه میآورد که آرزو دارد شاعر شود، خوشحال نیست. پیشخدمت جدید، فلج، توجهی را که لیدی هریت از آن محروم بوده به او میدهد و سپس سیدنی را فریب میدهد. آیا او در ناپدید شدن سیدنی نقشی داشته است؟