بازار چور
Chor Bazar
در دوران سلطنت مغول در خلیج فارس، یک مرد نجیب از سربازانش میخواهد که مردی قابل اعتماد برای ارتکاب جرم پیدا کنند. سربازان به بازار چور میروند و یک گدا-دزد به نام یوسف استاد را پیدا میکنند و او را به نزد مرد نجیب میبرند. مرد نجیب از یوسف میخواهد که کودک را که آیندهدار پادشاه خواهد بود، ربوده و بکشد. یوسف طماع این پیشنهاد را میپذیرد، اما نمیتواند کودک معصوم را بکشد و در نهایت او را ربوده و شواهدی از خون به جا میگذارد تا نشان دهد که کودک کشته شده است. بنابراین، شاهزاده جوان به خیابانهای این بازار چور آورده میشود، جایی که او بزرگ میشود و مقدر است که بقیه عمرش را به عنوان یک دزد و گدا سپری کند.