ماهیگیر بیراهه و این خیلی خوب است
On va nulle part et c'est très bien
سنگ آهنگری لورین با خانوادهاش از راه میرسد تا فنلاند، کشور همسرش. در مسیر با دو زندانی برخورد میکند که یکی از آنان با دختر کارگر پرتقالی عاشق میشود. دیگری برادر محافظ اوست، نوعی فیلسوفی بیرحم، که حاضر نیست به ترک او تن دهد