تاریکی
والتر گرِوبر زمانی از گروه شکارچیان غیرصادق و پولپرست بود. اکنون از زندان آزاد شده و تصمیم گرفته هرگز دوباره تیر نگيرد. او به شکار غیرقانونی محکوم شده بود، اما نتوانستند ثابت کنند که او شلیک کرده تا به جراحِ کاشت جنگل کارنِرت ضربه بزند. وقتی به خانه برمیگردد، والتر از این که معشوق سابقش، گرته دختر کارنِرت، از او جدا شده و با مرد دیگری ازدواج کرده است، وحشتزده میشود. گرته هنوز هم والتر را دوست دارد، با او بود که باردار بود. اما پدرش زندگی را برای او و فرزندش به جهنم تبدیل میکرد اگر با مرد دیگری ازدواج نمیکرد. این مرد، رابِرت تینِلِه، هنوز هم شکار غیرقانونی میکند و در روشهایش بسیار بیرحم است. در نهایت رابِرت والتر را مجبور میکند دوباره به گروه شکارچیان بپیوندد. وقتی گروه پیر جنگلبان کارنِرت را میکُشد، رابِرت سوءظن را به والتر منتقل میکند.