بابا نمیخواهد با من ازدواج کنی
Papa veut pas que je t'épouse
مکس شملویتز در ریو دوس روسیه گارهٔ گاری را اداره میکند. مکس با جبههای از طلبکار در همسایگی مواجه است. دخترش لیاء به پسری به نام Christophe علاقهمند میشود. مکس از دوستی تقاضا میکند تا برای او دامادِ قابل قبول بیابد