معمای شب
Rätsel der Nacht
پروفسور شوت، مدیر رصدخانهٔ کوهستان اوبرلند، ستارهٔ جدیدی کشف کرده است که نامش را «نووا هِرکلس» مینامد. در کنار او دکتر جرِلیس و دکتر آلوِنس کار میکنند که هر دو در جلب محبت دستیار جدید، دکتر اینه بُرُک، هستند، در حالی که همسر پروفسور که از ازدواج خود ناراضی است به دکتر جرِلیس علاقمند است و بنابراین به دنبال طلاق است. به دلیل درهمنشینیهای عاطفی، ناامیدی و حسادت، تنشی قابل توجه در رصدخانه ایجاد میشود. سپس پروفسور شوت مرده پیدا میشود—زهر سیانید مصرف کرده است. در ابتدا، جرم قتل به جرِلیس نسبت داده میشود، اما عکسی از ستارهٔ تازه کشفشده سویهای غیرمنتظره میگیرد.