خط داستانی
داستان با بازداشت ارجون برای جرائم متعدد آغاز می شود در گذشته ارجون مردی شاد و بی پروا بود برادرش رهبر اتحادیه کارگری کارخانه با مقامات خود برای پاداش در تعارض بود در این میان ارجون عاشق رادا شد برای کمک به کارگران ارجون کارفرمایان کارخانه را به عنوان مامور مالیات حقیقی تقلب کرد و همه پول سیاه آنان را به کارگران داد پس از آن برادر ارجون خواهر شوهرش و دخترِش کشته شدند او عصبانی شد و به قاتل شلیک کرد اما ناموفق بود چوپا روایت شد که سِوا پرساد پس از مشاوره به تسلیم ارجون میگوید اما او به عنوان بیگناه امتناع کرد با این حال سِوا پرساد او را به شکلی غیر منتظره بازداشت کرد ارجون شکنجه شد و سرش تراشیده شد بنابراین ارجون کچل به دادگاه میآید با وجود همه چیز علیه او قاضی رام پرکاش احساس میکند که او بیگناه است بنابراین رام پرکاش حکم میدهد که ارجون در اوراق خانگی در جزیرهٔ孤