خط داستانی
حسین پس از تلاش برای خودکشی به محاکمه کشیده میشود. او تا زمانی که مجبور نشود، توضیحی نمیدهد. سپس داستانش را آغاز میکند. حسین با کمک برادرش، حسن، که زندگیاش را برای حسین و خواهرش، مناه، که بیماری قلبی دارد، وقف کرده، به دانشگاه وارد میشود. اما وقتی حسن با رحیمه، دوست حسین، آشنا میشود، Wahab که او را دوست دختر خود میداند، حسادت میکند. Wahab به شدت از این موضوع ناراحت است و قسم انتقام میخورد. به درخواست مناه، حسن با رحیمه ازدواج میکند. خوشبختی آنها کوتاهمدت است زیرا Wahab شروع به جلب توجه رحیمه میکند. پس از اینکه حسین به Wahab ضربه میزند، او شروع به پخش تهمت میکند. او به حسن میگوید که حسین با رحیمه در حال خواب است. حسادت و خشم شروع به افزایش میکند و حسین و رحیمه باردار از خانه بیرون انداخته میشوند.