خط داستانی
در سال 1965، یک آتشخوار قدیمی جنوبی به نام پنینگتون و دخترش، لوسییل، عاشق کار شدند که در آن زمان ستوانی در نیروی کوچک یانکی بود که به شهرشان در پای کوهها رسید. وقتی کنفدراسیون سقوط کرد، پنینگتون به همراه دخترش به کوهها فرار کرد تا تسلیم نشود و در همان جایی دفن شد که کار اکنون با رز ماری زندگی میکرد. چند سال گذشت و لوسییل کار، عاشق یانکیاش را فراموش نکرد. در آن زمان سرنوشت آنها را دوباره به هم رساند و پنینگتون پیر بالاخره با ازدواج آنها موافقت کرد و از کار خواست که لوسییل را از او و خانه کوهستانیاش نگیرد.