خط داستانی
وِرا، مادر تنها با دو فرزند کوچک، برای زنده ماندن ناچار است دو شغل داشته باشد؛ پدر فرزندانش ناپدید شده است و او هم روزگار میگذارد هم با کارمندی در فروشگاه و هم با کار شبانه در کلوپهای مخصوص Erwachsenen. او نه تنها سعی میکند فرزندانش را بزرگ کند بلکه بدهیهایی را که شریک سابقش برایش به جای گذاشته است نیز بپردازد. در هر دو کار به او ناسزا گفته میشود و روزی بهطور خشونتآمیز واکنش نشان میدهد هنگامی که یکی از مشتریان کلوپ شبانه جسورتر میشود، به دادگاه فراخوانده میشود و محکوم به انجام خدمت اجتماعی در خانه سالمندان میشود؛ جایی که بیادبی و جوانی او با اقتدارگرایی و بیانسانی مدیر در میآمیزد. برای سالمندان ساکن خانه سالمندان، وِرا همچون نفس تازهای است که کمکم زندگیشان را دگرگون میکند و به جایی میرسد که به حقیقت «جادوگرِ خانه» تبدیل میشود.