خط داستانی
یسبیر یونسن فروشنده موفق فناوری اطلاعات است که در هیچ چیزی فرو نمی گذارد حتی اگر مجبور باشد رفیق صمیمی خود را نقشه بکشد با داشتن مقام نخست در شرکت و همسری زیبا و خانه ای خوب به نظر می رسد زندگی عالی است اما روزی تکبر و اعتماد به نفسش به او ضربه می زند و همه چیز را از دست می دهد او به انجام خدمات اجتماعی در مرکز بازیافت محکوم می شود و با کاراکترهای عجیب و خنده دار دیون تئودور و لوتی آشنا می شود در آغاز به این افراد توهین می کند اما وقتی آرام می شود می بیند از دیدگاه ساده و صادقانه آنان خیلی چیزها می آموزد