خیلی زود
Too Soon
جییک آدامز، پدری بیوه که با فرزند هفت ساله اش الک را به طور تنها بزرگ میکند، به سرطان ریه لاعلاجی مبتلا میشود. در حالی که به خبر ناگوار سازگار میشود، جییک باید به تعهدی دردناک عمل کند و خبر تشخیص خود را به الک بگوید و برای آینده پسرش پس از رفتن خود برنامه ریزی کند. پدر و پسر در این سفر عاطفی با کمک مونیا کین و منشا دوستی او به زندگی راه پیدا میکنند.