خط داستانی
با لباسهای تحریکآمیز و آرایش فراوان، ملنی ۱۹ ساله در اقامتگاه سرد و تیرهٔ بیمارستان شهر ماسربِرگ در تورینگیا را به چالش میکشد. سالهاست که او به بیماری چشمی جدّی مبتلا است که در صورت عدم درمان گرانقیمت و داروهای گران، منجر به نابینایی میشود. مل به آزادی در غرب میاندیشد و معتقد است که آنجا نیز میتوانند او را درمان کنند. بنابراین تنها پزشک تازهوارد کارلو سانچِز به عنوان یک روشنایی کمرنگِ جهانی برای او باقی میماند. هنگامی که طرحهای فرارشان اوج میگیرد و کارلو بهنمایندگیِ استاسی جاسوسی میکند، برای زوج نابرابر، مسابقهای برای زندگی و مرگ، عشق و آزادی آغاز میشود.