خط داستانی
زمانی که سم از شریکش جدا میشود، مجبور میشود به خانه کودکیاش با مادر و برادر نورودیوژنتیکش برگردد. وقتی افسردگی به سراغش میآید، برادرش امِت در تلاش برای شاد کردن او، او را تحت فشار قرار میدهد و اوضاع را بدتر میکند. اما وقتی امِت با وضعیتی در یک بازی بیسبال مواجه میشود که او را «مرغ» مینامند، سم به چالش برمیخیزد تا به او کمک کند و به یاد میآورد که چه چیزی واقعاً مهم است.