دوستی با دیروز
Freunde
در روز تشییع همسر پاتریک، او قصد دارد جان خود را از طریق خودکشی بگیرد. اما ناگهان مالت به خانه او میآید، بهترین دوستش از دوران جوانی که بیش از سی سال است او را ندیده است. در حالی که به ظاهر مالت میخواهد به آسانی دوستی قدیمی را ادامه دهد، پاتریک در اولین برخورد سرد به نظر میرسد و مهمان ناخواسته را برای گسست از شهر کوچک و زندگیاش در آن زمان ملامت میکند. از او میپرسد که مالت چه میخواهد و چرا دوباره حالا و در این زمان برگردیده است. در طول روز و شب که در خانه والدین پاتریک میگذرانند، کانونی از دوران جوانیشان، آشکار میشود که مالت دوباره اتفاقی نیامده است؛ حرفهایی زده میشود که پیش از این نگفته شده بود. صبح روز بعد هر دو مرد زندگیشان را به شکل کاملاً جدیدی میبینند و دیگر هیچ چیز مانند قبل نیست.