خط داستانی
اوار و میهو، که در یک شهر ساحلی زندگی میکنند، بین خانههای یکدیگر رفت و آمد میکنند و والدینشان دوستان دوران کودکی هستند. اوار که مسئول مدیریت کارخانه کنسرو بود، تصمیم میگیرد به توکیو برود تا آموزشی برای آینده ببیند. در آخرین شب قبل از رفتن، اوار و میهو به شدت به دنبال یکدیگر هستند. صبح روز بعد، آنها در حین قدم زدن در ساحل درباره آینده صحبت میکنند و وعده میدهند که هر روز یک بار تماس بگیرند. اما اوار که نگران کار فروش ناآشنا و روابط انسانی است، و میهو که بیماری پدرش را کشف میکند و از پرستاری و مراقبت طولانیمدت خسته شده، دیگر نمیتواند وعده تماس روزانه را حفظ کند. در نهایت، اوار پس از مشاهده خیانت رئیسش و متهم شدن به اختلاس، مجبور به ترک دفتر میشود. اوار که نمیتواند بهطور صادقانه صحبت کند، نمیتواند به زادگاهش برگردد و آنها از یکدیگر دور میشوند.