خط داستانی
دو مرد از نسل جابه جایی تقسیم ملیت یعنی ایشار داس آروارا یک الهندی هندو که از پاکستان به هند مهاجرت کرده است و اقبال الدین احمد یک مسلمان پاکستانی که مسیر معکوس را طی کرده است، خاطرات کودکی خود را از تجربه هایشان در حین بازی یک بازی تخته ای به اشتراک می گذارند. با باز کردن خاطراتشان، تماشاگران تجربه یک کودک هفت ساله را در نقاط کلیدی مهاجرت به تصویر می کشند. فرزند امپراتوری روایت قوی ای از جابه جایی اجباری ارائه می دهد که نگاهی تازه به اثرات آن بر افراد روزمره می افکند.