زمستان آشفته
Беспокойное лето
کولیا دوازده ساله میفهمد که مادرش ازدواج میکند. پسر نمیتواند بپذیرد که عمو که از او خوشش نیست پدر او میشود. کولیا تصمیم میگیرد از خانه برود...