کاتاکولی
Katakulli
کمال پسری یتیم بود، اما افراد محلهٔ او از او حمایت کردند و هرگز او را تنها نگذاشتند. ساکنان محله نقش بزرگی در زندگی او داشتند و او را در شرایط مساعدی نگه داشتند تا هرگز دچار سختی نشود. با این وجود هیچکس نمیتوانست تصور کند که کمال بزرگ میشود و به دزدی رو میآورد. اما وجدانش اجازه نمیداد این کار را به عادت تبدیل کند و از این کار دست کشید تا عاشق دختری شود. همه چیز با عشق او به مریم آغاز شد.