خط داستانی
باراچا احساس میکند بازماندهای بیفایده و خسته است. ناامیدی سیاسی و اجتماعی، ساعات طولانی انزوای معنادار و نومیدی، خشونتی همیشگی در مردی که دیگر به هیچ چیز یا هیچکس باور ندارد را به همراه میآورد و بیش از هرکس با همه دشمن است و با خودش نیز میجنگد.