خط داستانی
هیرومی و کاناتا از کودکی کنار هم بوده اند. روزی هنگام نجات دختربچه ای در حادثه ای گرفتار می شود و وقتی به هوش می آید بدن خودش را از بالا به تماشا می بیند. جدا از جسمش، کاناتا و هر چیز دیگری را از دست داده است و او سعی می کند بفهمد چه اتفاقی افتاده است. چرا خارج از بدنش است که همچنان زندگی می کند چگونه می تواند به کاناتا ثابت کند که او وجود دارد و آن دختربانگیز عجیب فهیلی که برای او ظاهر می شود کیست؟