لچوزا
LECHUZA
زندگی گابی به پایان رسیده است. مادرش در مقابل او میمیرد و او از کنار آمدن با این واقعیت امتناع میکند. تنها افرادی که در زندگی گابی باقی ماندهاند خواهرانش هستند که بدترین ویژگیهای یکدیگر را به نمایش میگذارند. با یادگیری عمق واقعی جادو، کنجکاوی گابی بر او غلبه میکند و او سعی میکند خط را رد کرده و مادر مردهاش را زنده کند. در این فرآیند، او ناخواسته لچوزا را احضار میکند که جهنم را بر همه به خاطر سوءاستفاده از جادو رها میکند. لچوزا به طور جداگانه با هر خواهر روبرو میشود و از ترسها و ناامنیهای آنها بهرهبرداری میکند. آنها باید با شیاطین فردی خود مبارزه کنند و سپس با هم برای نجات خواهر خوانده تسخیر شدهشان، پری، متحد شوند. خون پیمان از آب رحم غلیظتر است.