خط داستانی
ایمِریک به فلورنس، همکار سابق، در یکی از شب ها در ساین کلاود برخورد می کند. او شش ماهه باردار است و تنهاست. وقتی جیم را به دنیا می آورد، ایمریک کنارشان است. آن ها سال های خوشی را با هم می گذرانند تا وقتی کریستوف، پدر بیولوژیک جیم، ظاهر می شود... این آغاز ملودرامی است و همچنین سفری به سوی پدر شدن