خط داستانی
لسلی زن مجردی است که به میانسالی نزدیک میشود و با بهترین دوستش در دنیا، جان، یک سگ آسترالیایی، زندگی میکند. او رابطهای پرتنش با مادرش، استیسی، دارد و برای مراقبت از جان باید با او چانهزنی کند. پس از شنیدن صداهای مرموزی از زیرزمین، لسلی متوجه میشود که شوهر سابقش، کیت، به خانه آمده تا "مدتی دراز بکشد". کیت تا زمانی که احساس نکند حقش را گرفته، حاضر به ترک خانه نیست: نیمی از ارزش خانه که هیچ پولی در آن سرمایهگذاری نکرده است. وقتی او جان را میدزدد، لسلی به انجام کار غیرقابل تصور وادار میشود. این استیسی است که با الهام از وسواسش به پادکستهای جنایی واقعی، به تمیز کردن اوضاع کمک میکند و به دخترش کمک میکند دوباره روی پاهایش بایستد.