فرار بزرگ از شهر کافه
The Great Escape from Café City
جیمی روزگار شادکامی داشت. هر روز فقط به نوشیدن قهوه، دوچرخه سواری و عکاسی میپرداخت تا اینکه با دختری به نام بل آشنا شد و همه چیز در زندگی او برای همیشه دگرگون شد