نان گرم
Warm Bread
این داستان در یک روستا در دوران جنگ اتفاق افتاد. اسبی که توسط نیروهای عبوری رها شده بود، همه محلیها را نجات داد، زیرا میتوانست برای آسیاب کردن غلات و انجام کارهای سخت استفاده شود. با اینکه آسیب دیده بود، به هر نحوی به مردم کمک کرد. اما یک پسر بد عمل کرد، به اسب توهین کرد و نظم برقرار شده را بر هم زد. آیا او قادر خواهد بود همه چیز را به حالت اول برگرداند و بخشیده شود؟