خط داستانی
در این داستان، فصلها تغییر کرده و به زودی بهار دوم خواهد بود. تاتسویا و میوکی سال اول خود را در دبیرستان جادو تمام کرده و در تعطیلات بهاری خود هستند. این دو به ویلا خود در مجمعالجزایر اوگاساوارا میروند. پس از یک لحظه کوتاه آرامش، یک زن جوان به نام ککوا در برابر آنها ظاهر میشود. او پایگاه دریایی را ترک کرده و به تاتسویا میگوید که تنها آرزویش چیست.