خط داستانی
سابو با لیندولفو ازهکیل ازدواج میکند تا جان برادرش را که به مرگ سوگند خورده بود نجات دهد. این زن برنزه به عنوان زیباترین زن منطقه شناخته میشود و شوهرش به عنوان یک قاتل شهرت دارد. روزی، اوبالدو کاپادوسیو به شهر کاچویرا در باهیا میآید و دلها را میرباید. شاعر مردی خوشچهره است، نه فرزند دارد و با سه زن: روزکلر، رومیندا و والدلیس ازدواج کرده است. روزکلر آتشین و ولخرجترین است، رومیندا شوهر قصابش را به خاطر اوبالدو ترک کرده و والدلیس جسورترین است. در کاچویرا، اوبالدو سابو را میبیند و به زیبایی او جذب میشود. همسر کاپیتان به جذابیتهای شاعر تسلیم میشود، اما آنها توسط لیندولفو ازهکیل گرفتار میشوند. سپس داستان فرار اوبالدو از مرگ آغاز میشود. اینجاست که معجزه پرندگان اتفاق میافتد.